تبلیغات
دختران باهوش - ...NOT FOUND

دختران باهوش

بسلامتی خودم که واسه هیج کس مهم نیستم

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ



...NOT FOUND

من و ترس همیشه رفیق بودیم...همیشه خدا...

همیشه یه ترس رو دوشم بوده...

گاهی از کتک...گاهی از کلک...گاهی از دست بی نمک...

گاهی از مرگ...از نبودن...از نداشتن...از نخواستن...

ورق که میزنم،به سیاهی هام که میرسم خنده ام میگیره...

پسر خوب توی عکسای 10سالگی با موهای آلمانی،

حالا شده یه آدمی که به سایه اش هم اعتماد نداره...

پسر معدل 19.63سوم راهنمایی،حالا ...

من تمام بیراهه های زندگی رو بخاطر هیجان رفتم...

و حالا تموم هیجانم شده نقطه های سیاه زندگیم...

هیجان چاقو...دعوا...سیگار...مواد...

کفتری نبودم که باخت بدم..

سگی نبودم که واسه همه پارس کنم...

گرگی نبودم که بی دلیل بزنم به گله...

که اگه زدم به قصد چوپان بوده...

دنیای بچگی هام رو دوست نداشتم...

گند بود...مثل یه برده...

من از زندگیم راضی نبودم جز مواقعی..

وقتی پدرم از کربلا اومد و حسش کردم تو بغلم...

وقتی اونی که میخواستم،بیشتر از من طالب دیدن بود...

من جز مواقعی که مادرم ازم تعریف میکردم خوشی نداشتم...

جز روزایی که با خواهرم بازی میکردم لذت نداشتم...

خوشی ها زود تموم شد...

خیلی زود...

+این روزا طوری از اشتباهاتم حرف میزنند،که میترسم به صلیب کشیدن عیسی هم تقصیر من باشد...

+دلی که به دریا زده بودم برگشت خورد..نوشته بود:غیرقابل بازیافت،سوزانده شود...

+قصاب نیستم...درست...اما شقه کردن رو بلدم...

+دومین بار آزمون عملی شهر رد شدم...هردوبار یه سرهنگ...

دیر بستن کمربند و عدم نگاه در آینه هنگام خروج..!

+وقتی گفت بخاطر دیر بستن کمربند مردودی،تو دلم گفتم خونه آبجیت بودم وقت نشد کمربندمو ببندم...

+تکراری:بعضیا ذاتشون خراب نیست،مادرشون خرابه...متاسفانه...

+اخلاق سگیتو به جون میخرم..اگه مرامتم مثل سگ باشه...

+مرا هیچ آرام نمیکند،جز درد...



برچسب ها:دنیای بچگی، ترس، پسر خوب،
[ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ بنام عشق های دروغ ] [ نظرات() ]